من ِناخلف

 

{ پدرم روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت        من چرا ملک جهان را به جوی نفروشم }

{ پدرم روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت        ناخلف باشم اگر من به جوی نفروشم }

|
90/02/31  2:00

زبان دراز بی زبان

معلمی داشتیم که هر وقت میخواست زبان دراز ما را کوتاه کند میگفت : من ده برابر وزن شما کتاب خوانده ام .

به وزن آن روزهای من میشد چیزی حدود 550 کیلو گرم . به وزن این روزهایم هم تقریبا همین میشود .

نمیدانم چرا چاق نمیشوم . شاید باید بیشتر کتاب بخوانم بخورم . 


نورسیده : بعضی دوستان از موضوع این هفته ناراضی بودند و با زبان های مختلف گله کردند .

انتقاد خوب است اما یادمان باشد لزوما هرچیزی را که ما نمیپسندیم بد نیست .

کمتر موضوعی را میتوان یافت که همه ی نظرات را مجذوب کند . علایق متفاوت است .


همین عنوان را در کوچه های بغلی بخوانید: یادداشت های اتفاقی ( یوسف شیروانیان ) - وقتی دلم تنگ می شود (مژده شاه نعمت الهی) -بوی باران عطر خاک (باران سادات) - پرسه خیال (رضوان پری) - میثاق ( زینب حیدری)-انتهای بیراهه (فاطمه) - حرف های نزدیک ( ممول)-ترخون (مهدی زرین قلم)  - پنجره ( محمد رضا) - جنوبی ترین نقطه (ساحل نشین) - من او (عطیه مسعودی) - طنز تلخ، قهوه اسپرسو (ما، ریحانه) - بی تو با تو بودن (سحر،طه) - هجوم سایه ها (یکی از بستگان خدا) - مینی تاک (هانیه) - روزهای یک من (فاطمه)  - آرامش سفید (مریم)دیوانه ای که عاقل بود (محمد مهدی) - cache(محمد اژدری) - سین عین طا -جشن بارون (نسرین) - روزهای من ( یک بنده ی خدا ) - روزگــــ شل.غم ـــــار(محمد) - پسر خاک ( ساجد ) - نامه ها (امید حق گویان )  - ما که رفتیم (محمد ) - ملکه نیمه شرقی- .:ساعت 25:. - مهدآبی (مهدی صادقی) - بوی باران یاد تو (میثم) - سردار

-به همین زودی (مهشید)

|
90/02/23  21:00

سلام

 سعی کنید به دوستانتان سلام کنید . به غریبه ها هم سلام کنید .

چون وقتی میشنوید یکی از این دوستان یا غریبه ها بدون خداحافظی رفته است خیلی حسرت می خورید .

پی نوشت : آنهایی که بی نشان می آیید و می خوانید و میروید ٬ [ سلام ]

|
90/02/21  0:00

باید

باید به فکر شیشه ای ضد گلوله باشم برای خود رو ام .

گرچه - این ساز شکسته اش خوش آهنگ تر است ـ

برای قاصدک : گنبد مسجد شیخ لطف اله است . در میدان امام ( نقش جهان ) اصفهان .

|
90/02/15  0:00

میم مثل معلم

معلم کلاس اول

سرکار خانم مشیری که همه ی بچه های کلاس عاشق دختر چشم سبزش بودند .

معلم کلاس دوم

سرکار خانم هوایی که پسرش امین ٬ دوست صمیمی ام بود .

معلم کلاس سوم

سرکار خانم پورکی که صبح های زمستان دستهای همه ی بچه ها را یکی یکی با دستانش گرم میکرد.

معلم کلاس چهارم

سرکار خانم برومند که ایام امتحانات مینشاندم کنار دست مهدی و میگفت جواب ها را برایش بگو .

معلم کلاس پنجم

سرکار خانم آزادی که تا روزهای آخر سال میخواستم از کلاسش بروم .

دوران راهنمایی

جناب آقای معمار که بواسطه ی دوستی با پدرم هیچوقت پس گردنی هایش را نخوردم .

دوران دبیرستان

جناب آقای سازش که اولین تجدیدیه عمرم را مرهون این نازنین مرد هستم .

دوران دانش گاه

سرکار خانم مهندس نامیان که اولین استاد معماری ام بودند .

 

اینها قهرمانان من هستند .


نورسیده : سرویس فرهنگی نشریه ی کوچه پس کوچه های کاغذی بروز شد .

نورسیده 2 : بعضی ها لطف کردند و به من تبریک گفتند . معلمی شأن دارد . و این شأن یک شبه حاصل نمی شود . و  هنوز خیلی مانده تا من معلم شوم . شأن معلم را حفظ کنید .

 

|
90/02/12  4:00

شستشوی مغزی

انسان معاصر خیلی پاکیزه است.

روزی دو بار دندانهایش را می شورد .

روزی سه بار دست هایش .

هفته ای یک بار لباسهایش  .

ماهی یکبار ماشینش  .

سالی یکبار خانه اش  .

هر شب شهرش .

و زود به زود مغزش .

همین است که یادش رفته از کجا و برای چه آمده . خاطرات بلی گفتنش را شسته اند .

همین عنوان را در کوچه های بغلی بخوانید: یادداشت های اتفاقی ( یوسف شیروانیان ) - وقتی دلم تنگ می شود (مژده شاه نعمت الهی) -بوی باران عطر خاک (باران سادات) - پرسه خیال (رضوان پری) - میثاق ( زینب حیدری)-انتهای بیراهه (فاطمه) - حرف های نزدیک ( ممول)-ترخون (مهدی زرین قلم)  - پنجره ( محمد رضا) - جنوبی ترین نقطه (ساحل نشین) - من او (عطیه مسعودی) - طنز تلخ، قهوه اسپرسو (ما، ریحانه) - بی تو با تو بودن (سحر،طه) - هجوم سایه ها (یکی از بستگان خدا) - مینی تاک (هانیه) - روزهای یک من (فاطمه)  - آرامش سفید (مریم)دیوانه ای که عاقل بود (محمد مهدی) - cache(محمد اژدری) - سین عین طا -جشن بارون (نسرین) - روزهای من ( یک بنده ی خدا ) - روزگــــ شل.غم ـــــار(محمد) - پسر خاک ( ساجد ) - نامه ها (امید حق گویان )  - ما که رفتیم (محمد ) - ملکه نیمه شرقی- .:ساعت 25:. - مهدآبی (مهدی صادقی) - بوی باران یاد تو (میثم) - سردار

|
90/02/09  21:00

عاشقانه (2)

خدا را شکر که خدا عاشق نمی شود .

وگرنه کار جهان وا می گذاشت و در پی معشوق می رفت .

پی نوشت : به گمانم خدا این روزها عاشق شده است . اینقدر که بشر وا مانده است .

هم خانه ی : عشق نویسی |
90/02/06  20:00

عاشقانه (1)

بخش عمده ی وقت بشر صرف عشق می شود .

فیلم ها ٬ کتاب ها ٬ تاترها ٬ شعرها ٬ ....

شاید اگر عشق نبود انسان خیلی زودتر از این ها به کره ی ماه رفته بود .

 

هم خانه ی : عشق نویسی |
90/02/05  20:00
www.ramesht.ir
چه بی صبرم من

IranSkin go Up