کالبدشکافی

ردِّ نگاهت خاطراتم را کبود کرده است ؛

پزشکی قانونی تائید کرد .

|
۱۳۹۱/۱۰/۲۷  15:00

گاوتَر

بعضى اوقات به اين فکر مى کنم که گاوهاى شيرده گاو تَرَند يا گاوهاى شيرنده. در نگاه اول به نظر مى رسد گاوهاى شيرده گاوتَر باشند. چون هم گاو هستند و هم شير مى دهند که اين خودش يک نوع خريَّت است و خريَّت هم نشان از گاو بودن است. پس مى توانيم نتيجه بگيريم که گاوهاى شيرده گاو تَرند. اما جور ديگرى هم مى شود به قضيه نگاه کرد. گاوهايى که شير نمى دهند ، يا مجبورند زمين را شخم بزنند و بارکشى کنند و در واقع خرکارى کنند يا مجبورند گوشت خود را بدهند و بميرند. خب خرکارى هم خودش يک نوع خريَّت است و خريَّت هم همانطور که قبلا گفته شد از نشانه هاى گاو بودن است. پس اينجا هم مى توان نتيجه گرفت که گاوهايى که خرکارى مى کنند گاو تَرند. گاوهاى گوشتى هم قصّه اى شبيه به همين دارند.آنها مجبورند جان بدهند که طبیعتا اين کار هم خريَّت است و با توجه به اينکه خريَّت از نشانه هاى گاو بودن است مى توان گفت گاوهايى که جان مى دهند هم گاو تَرند.
با توجه به همه ى اين صحبت ها شايد بتوان نتيجه گرفت که اصولا همه ى گاوها تَرَند.

هم خانه ی : گاو، خر، تَر |
۱۳۹۱/۱۰/۲۱  1:00

هواس

تمام حواسم را جمع کرده ام در یک بطری .

یک روزِ بارانی ، که همه حواسشان به خیس نشدن است ، سر یک چهارراه شلوغ ،

تمامش را می پاشم رویِ بارانیِ یک مردِ نسبتا محترم .

و وقتی آن مردِ نسبتا محترم فریاد زد : آهای آقا حواست کجاست !؟

جواب می دهم : به بارانیِ شما .

|
۱۳۹۱/۱۰/۰۸  1:00

حق دار

اگر قرار باشد حق ، فقط به حق دار برسد ،

ما هیچوقت به تو نخواهیم رسید .

بیا و کمی ناحقّی کن .

 

هم خانه ی : دار نویسی، پایان |
۱۳۹۱/۱۰/۰۱  23:00

راز دار

رازهایت را گذاشته ام در یک گاوصندوق .

و کلیدش را سپرده ام به یک کلید ساز ؛

تا به تعداد تمام مردم شهر از رویش بسازد .

نگران نباش ؛ ما راز داریم .

همه ی رازهایت را داریم .

هم خانه ی : دار نویسی |
۱۳۹۱/۰۹/۲۷  15:00

وفادار

امروز پزشکان با دستگاه زنده ام کردند ؛

فردا که برق برود برایت خواهم مُرد .

کوچه نوشت : کوچه پس کوچه های کاغذی جهت تصحیح و ارتقا ساختار خود چند هفته پست مشترک نخواهد داشت .

ضروری نوشت : در این سری نویسی ها ، متن تفسیری از عکس نیست . متن و عکس صرفا یاری رسان یکدیگرند .

هم خانه ی : دار نویسی |
۱۳۹۱/۰۹/۲۵  13:00

بیدار

سال ها پیش خوابم را واق واقِ سگی بیدار کرد ؛

سگِ بی چاره همان سال خوابم را دید ،

و دیگر خواب به چشمش ندید .

ضروری نوشت : در این سری نویسی ها ، متن تفسیری از عکس نیست . متن و عکس صرفا یاری رسان یکدیگرند .

هم خانه ی : دار نویسی |
۱۳۹۱/۰۹/۲۱  23:00

سردار

دردِ سرها تمام می شوند ؛

سرِ دار .

هم خانه ی : دار نویسی |
۱۳۹۱/۰۹/۱۶  3:00

دارِ قالی

دخترانِ قالی باف وجدان کاری ندارند ؛

مدام خیال می بافند لابلای تار و پود ؛

پیشِ چشمِ دار .

هم خانه ی : دار نویسی |
۱۳۹۱/۰۹/۱۳  22:00
www.ramesht.ir
چه بی صبرم من